X
تبلیغات
آه دل
آه دل

الی متی احار فیک یا مولای


حرف از زبان کودک خام تو می‌زنم

به نام خدا


وقتی تفألی به کلام تو می‌زنم

حتی نفس به شوق سلام تو می‌زنم


گاهی به یُمن نیم نگاهت ز دفترم

فالی زچشم آینه فام تو می‌زنم


نام تو آب، نام تو دریاست، درغزل،

دل را چه بی گدار به نام تو می‌زنم


حتی گناه مانع لطفت نمی‌شود

دارم دم از عنایت عام تو می‌زنم


گاهی کبوترم و مزار تو دیدنیست...

یک سر درین خیال ، به بام تو می‌زنم


رؤیایم این شده که لب حوض کوثرم

یک ساغر شکسته ز جام تو می‌زنم


از وصف عاجزم که درین بیت ها به لب

مُهر سکوت پیش مقام تو می‌زنم


مادر! ببخش شعرم اگر "تو" زیاد داشت

حرف از زبان کودک خام تو کمی‌زنم


داریم می‌رسیم به مصراع هجدهم ...

گل بوسه ای به حُسن ختام تو می‌زنم


عید همه مبارک . حضرت زهرا سلام الله علیها معصومی هستند که توفیقات شعریمو مدیونشون هستم

خدا در آخرت هم ما رو از لطفشون بی نصیبب نذاره

روز مادر هم بر مادر نازنینم و همه ی مامان های دنیا مبارک


شنبه 1393/01/30 |

 

عاشورا، درسی برای همیشه‌ی تاریخ


اَللّهُمّ عَرِّفهُم ما یَجهَلون، وعَلِّمهُم مالا یَعلَمون، و بَصِّرهُم ما لایُبصِرون

فرازی ازدعای امام سجاد علیه السلام، برای مرزداران(اهل الثغور)


 

 

حدیث آینه و آب و آبگینه حسین

عزیز فاطمه و زینب و سکینه حسین

 

خدا اگر که بروی زمین شبیهی داشت

قسم به وحدت حق بود آن قرینه حسین

 

عطش- فراق- اسارت، سه شعبه ای درراه

برای درد چو دریا گشوده سینه حسین

 

اگرکه عزت دین جای جان سپردن نیست

چرا خریده به جان این همه هزینه حسین؟

 

سرود سرخ سرش حرفهای بهتر داشت

ز روضه اش نشنیدیم غیر "سین" حسین

 

میان زحمتِ امروز و محنت فردا

گذاشته ست به جا بهترین گزینه حسین

 

و شب رسد به هدایت حسین اگر مصباح...

و روز اهل نجات است اگر سفینه حسین...


علیه و علی اهل بیته السّلام


ما هم به اندازه‌ی همه‌ی کسایی که آبروشون، بسته به غرور ملّی شون بود، ناراحتیم



برچسب‌ها: امام حسین, عاشورا, عطش, تحریم, تعلیق

دوشنبه 1392/11/07 |

 

...

این حنجره ظرفیت آن تیر نداشت

حالا که زدید، سوت و تکبیر نداشت

او اکبـر من بـود کـه جـنـگـاور بـود

این کودک شش ماهه که شمشیر نداشت


شنبه 1392/08/18 |

 

درباره آفتاب


روزِ مرا هراس ز روزِ عِقاب کُشت

شامِ مرا خیالِ حساب وکتاب کشت

دوری ازین هوی وهوس ها چه سود داشت؟

ای نفسِ بی‌خیال! مرا اعتصاب کُشت


چون گفته اند فکرِگناهان گناه نیست

باید که خویش را به خیال و به خواب کشت

شب با گناه سایه زدم گرچه روی نور

هرروز سایه های مرا آفتاب کشت

پرسیدم از چگونگیِ زنده کردنش

یک غمزه آفرید ومرا درجواب کشت*

درقابِ اختیار، مرا حبس کرد و داد

بیرون زقاب، جانم و بیرون زقاب کشت

اهل بهشت را که اسیرِ زمین شدند

باآب زنده کرد و سپس با سراب کشت

کمتر نفس نفس بزن عاشق! که بنده را

وقتی نفس رسید به حدِّ نصاب کشت


این آه، آخرین نفَسم بود تا مرا

ازسینه ام برآمد ومثل حُباب کشت

یک عمر شعر گفتم و مرگ از تو خواستم

آخر مرا همین غزلِ مستجاب کشت


_________________________________________________

*اشاره به آیه 259 سوره مبارکه بقره


یکشنبه 1392/04/23 |

 

"نو روز" نه! "نوروزگار"

چه جای صحبت سال و مه و بهار و خزان

کـه  دل گرفتـه ام  از روزگـار دور از تـو


"حسین منزوی"


برچسب‌ها: نوروز, بهار, دل, روزگار, حسین منزوی

یکشنبه 1392/01/04 |

 

بغض و آه*

برش داشتم.

دوسش نداشتم خب!


یکشنبه 1391/11/29 |

 

وقت بودن

نمیدانم...

شاید نباید بیخود به انتظار اتمام غزلی یا رباعی جدیدی می نشستم .

چون بقول دوستان محرم وقت بودن است نه نبودن.

همین سه رباعی تمام توشه من بود برای این شبها:


حضرت علی اکبرعلیه السلام:

آه ای قطعات بهترین تصنیفم

هرقطعه ی تو آیه ی بی تحریفم

تو یک غزل رباعی الوزن ، ولی

در ساختنت چرا بلا تکلیفم


بانو رقیه علیهاالسلام:

روی لبت از پدر تغزّل داری

بر روی تنت باغ پر از گل داری

با اینکه سه سال بوده ای روی زمین

تا روز ابد ولی تسلسل داری


قمربنی هاشم علیه السلام:

آهنگ تو نغمه ی غرور انگیزم

بعد از تو چگونه من زجا برخیزم

من اشکم و تو بغض نهان حرمی

تا می شکنی تو ... من فرو می ریزم



جمعه 1391/09/03 |

 

روز ازدواج


مخاطب نداریم ولی قرآن میگه با مخاطبت اینجوری حرف بزن:


آرامشی  و سپید بختیِ منی

آسانیِ در کنار سختیِ  منی

من،مزرعه داری که همیشه خسته ست

تو کلبه ی زیبای درختیِ  منی


تشدید ،  من را هم وقت خواندن آزار میدهد . لذا اصراری برای خواندنش و تاکید برحضورش  ندارم و میتوانم  سرسری  ردش کنم . 


چهارشنبه 1391/07/26 |

 

عنوان ندارد

یا برای همایشی گفتم

یا بجای گزارشی گفتم


از خودم دور و دورتر گشتم

بس که شعر سفارشی گفتم


سه شنبه 1391/06/14 |

 

روحی فداک یا علی ابن محمد النقی الهادی

با دیدن سامرا دلم میشکند

می میرم و بی صدا دلم میشکند

ای صاحب شیعه!تا نیایی هر روز

از هجمه ی فتنه ها دلم میشکند

میخواست که با بدی هم آغوش شود

تا چهره ی پاک شیعه مخدوش شود

پنداشت که آبروی حق ریختنی ست

زنهار که نور عشق خاموش شود


برچسب‌ها: naghi, امام نقی, نقی, naqi, امام دهم

سه شنبه 1391/03/02 |

 

پای درد دل های یک چهارساله

منی که شب زده ام ٬ نقطه ی امید ندارم 

تو ای ستاره ي بختم ٬  تو را سپید ندارم

 

منی که رنگ به چهره -ازآن غروب که دیدم

کـه  بـرق  از نگـه  مـادرم  پـرید-  نـدارم

 

چنان فتاد که حتی به ذهن خاطره ای از

قدی که پیش دو چشمان من خمید ندارم

 

به دستِ بسته پدر را... به مادرست نگاهش

توان آنکه بگویم چه ها کشید ندارم

 

نه تاب گریه ی مادر٬نه روی دیدن اورا

نه پـای ، تا بشـود تا پدر دویـد نـدارم

 

ز ميخ و آتش و ديوار و تازيانه و سيلي

شنیده ام که بجز مادری شهید ندارم

 

تو را بجان حسینم ز بوریا نزنی حرف

که من تحمل داغ و غمی  جدید ندارم

 

 

 

از جناب آقای جعفری ست که:

 دیدی اگر خم شده٬ عجیب مپندار

خیمه ی عمرعلی عمود  ندارد


برچسب‌ها: فاطمیه, مادر, آتش, فدک, مرثیه

پنجشنبه 1391/01/17 |

 

من چارده مرتبه خواندم خدای را/ تا شاعرم کند به در آستانتان

چشمم براه رفتن اشکی ست، چون کلاغ           چندیست خسته ام من ازین سبک واین سیاق

این سومین جدایی ام از عاشقانه ها ست           حـق رجـوع  نیـسـت دریـن آخـریـن طـلاق

باید که شـیوه ی دگـری دست و پا کنم               آن شـیوه ای که شـرح دهـد قـصـه ی فـراق

مـن مثل شـاعران شـما عـاشـقـم ولـی                   مـی دانـم آنـچـه را کـه شـده  وجـه افـتـراق

ایـن شـعر در پـی همـه آرایـه ها دویـد                درگــیـر اسـتــعــاره و مـشـتـاق اشـتــقـاق-

ازریشه ی شماست.  که چون نسل سبزتان          بـاواژه هـا ی سـبـز شـود شـعـر مـثـل بـاغ

تـا لایـق حـضـور شمـا در غـزل شـوم               بـایـد درین دو  بــیـت بـرپـا کــنـم رواق

آیـیـنـه کـاری است  دیوار "خانه" ام                    آیـینـی اســت  "بیت" بـران قـاب روی طـاق:

"غـیبـت ازان مـاست کـه از یار غافلـیم               امـا ظـهـور اوسـت کــه مـی افــتـد  اتفاق"

شعرم نشد که در خور شأن شما شود                 از بس که بر حضور شما دارم اشتیاق


دوشنبه 1391/01/07 |

 

هیچ چیزم را جا نگذاشته ام . حتی دلم را . هر چه بود اشک بود که هنوز هم دارمش.

از کربلا آمدن آنقدر غم داشت که دست و بالم را برای نوشتن بسته بود.

و هرچه میگذرد بیشتر احساس میکنم که نباید اینجا باشم.

یک هفته زندگی کردم و باز به مردگی برگشتم.

سفرم چند مرحله داشت:

1.درراه نجف

2.در نجف

3.جدایی از نجف

4.در راه کربلا

5.درکربلا

6.جدایی از کربلا

7.درراه سامراء

8.درسامراء

9.جدایی ازسامراء

10.درراه کاظمین

11.در کاظمین

12.جدایی از کاظمین


در هر مرحله یک مصرع داشتم و فقط یک مصرع


و حالا

من مانده ام با تک مصرع هایی همه درد ...


دوشنبه 1390/12/22 |

 

می روم کربلا خدا را شکر

گرچه باور نمیکنم اما  می روم کربلا خدا را شکر

مَردم!                                                                    

آقای مهربانم باز راه داده مرا خدا را شکر

کربلایی و مبتلا داری، شهر عشقی برو بیا داری

بر سر قدس و کعبه جا داری، با دو گنبد طلا خدا را شکر

گرچه دنیا چنین پر آشوب است، درکنار تو جای ما خوب است

گوشه ی کشتی حسینیم و، گوشه ی چشم ناخدا را شکر

اینکه دل بی قرار عباس است، کار دل نیست کار عباس است

آنکه پروردگار عباس است، اوست تنها خدا خدا را شکر

بغض ها کینه ها عداوت ها، غصه ها ترس ها حسادت ها

فقط اینجا میان هیئت ها، کرده ما را رها خدا را شکر

درد ما چیست عاشقی، مستی، ای که دردمان دردها هستی!

اینکه لطفت نکرده تا حالا درد ما را دوا خدا را شکر


                                                          قاسم صرافان

آرزویم به زیر قبه ی تو : کاش من نیز شاعرت بشوم

و بگویم به وقت برگشتن : حاجتم شد روا خدا را شکر


خانم ط.م و خانم یا آقای ر.م ! به قولم وفا میکنم.


طلب حلالیت


دوشنبه 1390/12/08 |

 


الهی...
لم تَجعل للخلقِ طَریقاً الی معرفتک
الّا بالعجز عن معرفتک


 

مادر (1)
امام حسین (1)
عاشورا (1)
بهار (1)
تحریم (1)
دل (1)
مرثیه (1)
روزگار (1)
آتش (1)
نوروز (1)
فاطمیه (1)
حسین منزوی (1)
عطش (1)
فدک (1)
تعلیق (1)
امام دهم (1)
امام نقی (1)
نقی (1)
naghi (1)
naqi (1)

 

 

فروردین 1393
بهمن 1392
آبان 1392
تیر 1392
فروردین 1392
بهمن 1391
آذر 1391
مهر 1391
شهریور 1391
خرداد 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390

 

حرف از زبان کودک خام تو می‌زنم
عاشورا، درسی برای همیشه‌ی تاریخ
...
درباره آفتاب
"نو روز" نه! "نوروزگار"
بغض و آه*
وقت بودن
روز ازدواج
عنوان ندارد
روحی فداک یا علی ابن محمد النقی الهادی

 

جناب استاد جعفری(شعروفلسفه)
جناب علیرضا قزوه
جناب سعید بیابانکی
جناب یوسف رحیمی
جناب احمدعلوی
جناب عباس احمدی
خانم زهرا مرتضایی
جناب محسن طاهری
خانم فاطمه سلیمانپور
خانم صابره سادات موسوی
خانم انسیه سادات هاشمی
جناب استادمرادی(فلسفه)
کوهپایه(استادآتشین صدف)
جناب محسن کاویانی
جناب میلاد عرفانپور
شاه بیت
کف العباس
سقوط آزاد(عین لام)
جناب کاظم بهمنی
جناب محمدخسروی
راحیل عزیز
خانم منوره سادات نمایی
جناب علیرضا قنادی
جناب امیرصدیق دربندی
خانم زهرا بشری موحد
خانم فخرالسادات موسوی
آرام عزیزم
وِز وِز(وبلاگ گروهی)
جناب قاسم صرافان
جناب بنواری مهاجر
جناب محمدباقر مفیدی کیا
جناب محمدمهدی سیار
جناب مجتبی سپید
خانم منصوره محبی
خانم زهرا علیشاهی
كانون ادبي دانشگامون
هیئت حسن جان (ع)
نبض آهوها
غزلهای فاضل نظری
خانم اسماء سوری
خانم سادات.مظلومی
خانم زکیه فراتی
خانم فاطمه بیرامی
خانم سیده تکتم حسینی
خانم بشری صاحبی
سایه احساس
خانم حسنا ایرانی
خانم سمیرا غفوریان
جناب سیدمجتبی جوادی‌فر
جناب عارف یزدانی
خانم پزشک ساده
جناب مسعود طباطبایی

 

شاعران پارسی زبان
شهرستان ادب
کاروان دل
سایت آیات غمزه
آیات غمزه

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Payamblog :.


Buy VPN

آموزش آرایشگری